خواندن،
آدم را به نوشتن وا مي دارد!
اخطار:
عادت نوشتن از سر دارد می پرد!
ترانه هایم عقب گرد کرده اند!
و هیچ فیلم نامه ئی در من نمی سوزد!
من پُرِ التهابم!
یه سئوالِ همیشه بی جوابم!
من گیجِ این زمانه...
من دل دلِ ترانه!
من،
من،
من، نه منم!
دوری ات،
چون لحظه یِ بی نفسی می ماند.
سختُ مرگ آور ...
دوستت می دارم!
هزار، هزاران بارِ ناتمام...
کیست مرا یاری دهد؟!
...
چشمانت،
هنوز دروغ می گویند!؟
نامه یِ یغما گُلروئی ترانه سُرایِ مُعاصر درباره یِ پیشنهادِ پنجاه هزار دُلاری یک بُنگاه مسکن در دُبی، را در این آدرس http://weblog.yaghma-golrouee.com/?id=13 و تحتِ عنوانِ آرمان و آمالِ جمعیِ ما فروشی نیست! را با هم بخوانیم!
پی نوشت: این نقاشی به شیوه یِ آکرولیک، اثرِ آزاده نصیری همسرِ یغما گُلروئی از چهره یِ گُلروئی ست و از سایتِ رسمی یغما-گُلروئی. کام برداشت شُده است!
دو روز،
سکوتُ بی حرفی!
اُتاقم شکلِ من شُده است....!
با من از چشمهایت بگو!
...
...
...
.


